زندگي نامه جهان پهلوان تختي
تختي هرگز نمي ميرد، او يکي بود و يکي خواهد ماند. او پورياي ولي نبود. او هيچ کس نبود، او خودش بود، بگذار ديگران را به نام او و با حضور او بسنجيم. او مبنا و معناي آزادگي است ... و هرگز به طبقه ي خود پشت نکرد.
تاريخ ايران زمين، تاريخ پهلواني است و آيين آن خردورزي، رادي و فتوت ، راستي و مردم داري و البته ولايت و محبت پيامبر خدا، حضرت محمد مصطفي (ص) و اهل بيت بزرگوارش.
فتوت و جوانمردي در فرهنگ ايراني درختي است پايدار كه اصل آن شريعت، بن آن طريقت، شاخ آن حقيقت و ميوه اش معرفت.
همه مردمي بايد آيين تو همه رادي و راستي دين تو
شعار پهلوانان و گردان در گستره فرهنگي ايران زمين كمك و ياري به مردم و كوشندگي در ساختن دنياي بهتر بوده است كه همانا ارزش هاي مكتب تربيتي ورزشي المپيزم نيز بر آن تاکيد دارد. هدف المپيزم ساختن دنيايي بهتر و سرشار از صلح و دوستي است.
بيا تا جهان را به بد نسپريم به كوشش همه دست نيكي بريم
نباشد همي نيك و بد پايدار همان به كه نيـــكي بود يادگار
جهان پهلوان تختي نماد و نشاني است از ارزش هاي پهلواني و الگويي از ورزش زورخانه و گود مقدس که اين ميراث معنوي نياكان بر خردورزي، مردم داري و تلاش براي ساختن دنيايي بهتر تاکيد دارد و زبانزد جهانيان است.
برآيد زتاريخ ايران زمين خرد ورزي و پهلواني مهين
رمز جاودانگي تختي، ميراث داري فرهنگ گود مقدس و جلوه گري در تاريخ معاصر است. حال كه چهل و سومين سال درگذشت جهان پهلوان تختي گرامي مي داريم، اميدورايم با تجليل از نام و ياد آن پهلوان ارزنده ي كشور و المپيك ارزش هاي پهلواني و ورزش باستاني را پاس بداريم و در گسترش آن بکوشيم و اين مجموعه سرمشق و سرلوحه جامعه ورزش قرارگيرد.
" تودر افسانه ها جاويد خواهي بود.
زمان - اين جاري بيرحم - هرگز قلهي بلندت را نيارد شست.
از اين پس راويان قصه هاي پهلواني - اين
بهين تاريخهاي زندهي هر قوم - نقالان،
تو را در قصه هاي خود براي نسلهاي بعد ميگويند.
تواندر سينهه اي گرم خواهي زيست،
تو با انبوه پاک مردمان خوب قلب شهر خواهي ماند.
تودر افسانه ها جاويد خواهي بود.
زمان - اين جاري بيرحم - هرگز قلهي بلندت
را نيارد شست.
از اين پس راويان قصه هاي پهلواني - اين
بهين تاريخهاي زندهي هر قوم - نقالان،
تو را در قصه هاي خود براي نسلهاي بعد
ميگويند.
تواندر سينه هاي گرم خواهي زيست،
تو با انبوه پاک مردمان خوب قلب شهر خواهي ماند.
غلامرضا تختي در روز پنجم شهريور ماه 1309 در خانواده اي متوسط و مذهبي در محله خاني آباد تهران به دنيا آمد."رجب خان"- پدرتختي- غير از وي دو پسر و دو دختر ديگر نيز داشت که همه آنها از غلامرضا بزرگتر بودند."حاج قلي"، پدر بزرگ غلامرضا، فروشنده خواروبار و بنشن بود. از قول رجب خان، تعريف مي کنند که حاج قلي در دکانش بر روي تخت بلندي مي نشست و به همين سبب در ميان اهالي خاني آباد به حاج قلي تختي شهرت يافته بود. همين نام بعدها به خانواده هاي رجب خان منتقل شد و به " نام خانوادگي" تبديل شد. رجب خان با پولي که از ماترک پدرش به دست آورده بود، در محل سابق انبار راه آهن زميني خريده و يک يخچال طبيعي احداث کرده بود و از همين راه مخارج زندگي خانوادگي پرجمعيت خود را تامين مي کرد. نخستين واقعه اي که در کودکي غلامرضا روي داد و ضربه اي بزرگ و فراموش نشدني در روح او وارد کرد، آن بود که مرحوم پدرش براي تامين معاش خانواده ناچار شد خانه مسکوني خود را گرو بگذارد. تختي سال ها بعد در آخرين مصاحبه خود با يادآوري اين ماجراي تلخ مي گويد:" يک روز طلبکاران به خانه ما آمدند و اثاثيه خانه و ساکنينش را به کوچه ريختند، ما مجبور شديم که دو شب را توي کوچه بخوابيم. شب سوم اثاثيه را برديم به خانه همسايه ها و دو اتاق اجاره کرديم. چندي بعد روزگار عرصه را بيشتر بر پدرم تنگ کرد تا اين که مجبور شد يخچال طبيعي اش را نيز بفروشد. اين حوادث تاثير فراواني در روحيه پدرم گذاشت و باعث اختلال روحي او در سال هاي آخر عمر شد." در چنان شرايطي، غلامرضا تنها 9 سال به تحصيل پرداخت. وي خود مي گويد:" مدت 9 سال در دبستان و دبيرستان منوچهري که در همان خاني آباد قرار داشت، درس خواندم، ولي تنها خاطره اي که از دوران تحصيل به ياد دارم، اين است که هيچ وقت شاگرد اول نشدم، اما زندگي در ميان مردم و براي مردم درس هايي به من آموخت که فکر مي کنم هرگز نمي توانستم در معتبرترين دانشگاه ها کسب کنم. زندگي همچنين به من آموخت که مردم را دوست بدارم و تا آن جا که در حد توانايي من است، به آنان کمک کنم، حال اين کمک از چه طريقي و از چه راهي باشد، مهم نيست. هر کس به قدر تواناييش..." غلامرضا، ورزش را از نوجواني آغاز کرد. ورزش ابتدا براي او نوعي تفنن و سرگرمي بود. در همان اوان، خيال قهرمان شدن، مدتي او را به وسوسه انداخت اما از همان نوجواني که تازه به فکر باشگاه رفتن افتاده بود، اعتقاد داشت که ورزش براي تندرستي و سلامت جان و تن هر دو لازم است.
شادروان تختي در مصاحبه اي با اشاره به فقر و مشقت زمان نوجواني اش مي گويد" با آن که علاقه فراواني به ورزش داشتم، مجبور بودم که در جستجوي کاري برآيم. زندگي ، نان و آب ، لازم داشت. براي مدتي به خوزستان رفتم و در ازاي روزي هفت يا هشت تومان، کار کردم. دنيا در حال جنگ( جنگ جهاني دوم) بود، زندگي به سختي مي گذشت."
آشناي حقيقي تختي با ورزش و کشتي در باشگاه " پولاد" آغاز شد. وي که پيش از اين گودها و زورخانه هاي فراواني ديده بود و شيفته تواضع و افتادگي پهلواناني کشتي و ورزشي باستاني شده بود، براي نخستين بار درسال 1329 به باشگاه پولاد( واقع در خيابان شاهپور سابق) رفت و به دليل علاقه و استعداد وافري که نسبت به کشتي نشان داد مورد توجه مرحوم " حسين رضي زاده" مدير آن باشگاه قرار گرفت. تختي، خود مي گويد:" رضي خان آدم خوبي بود، اگر کسي را نشان مي کرد و مي ديد که استعداد کشتي دارد، دست از سرش بر نمي داشت. در گرماي تابستان لخت مي شديم و هر روز از ساعت دو بعدازظهر تا چندين ساعت کشتي مي گرفتيم، از دوش آب گرم و حمام خبري نبود . کشتي گيران براي وزن کم کردن، به خزينه مي رفتند تشک هاي کشتي را با پنبه پر مي کردند، اما خاک و خاشاک آن، بيش از پنبه بود."
تختي که پس از بازگشت از خوزستان( مسجد سليمان) روانه خدمت سربازي شده بود، در سربازخانه با استفاده از فرصت ها و توجهات فراهم شده، به ويژه تشويق و حمايت دبير وقت فدراسيون کشتي که در دژبان ارتش فعاليت داشت، تمرينات کشتي خود را بار ديگر آغاز کرد. تختي خود در اين باره مي گويد:" وقتي در سال 1328 در مسابقه بزرگ ورزشي( کاپ فرانسه) شرکت کردم، در همان اولين ضربه فني شدم. اما تمرين هاي جدي و سختي که در پيش گرفتم، مرا ياري کرد تا حقيقت مبارزه را درک کنم، اگر چه شور پيروزي در سر داشتم، اما کار و کوشش را سرآغاز پيروزي مي دانستم."
به اين ترتيب تختي با تمرين و پشتکار مثال زدني رفته رفته خود را از ميان بازنده ها بيرون کشيد و سرانجام در سال 1330 در وزن ششم(79 کيلوگرم) به عضويت تيم ملي درآمد.
وي در نخستين دوره مسابقه هاي کشتي آزاد قهرمانان جهان( هلسينکي، 1951) با وجود آن که هنوز 21 سال داشت، نايب قهرمان جهان شد. درخشش خيره کننده تختي در رقابت هاي کشتي هلسينکي که در نخستين حضوراو در مسابقه هاي قهرماني جهان در فاصله کمتر از دو سال از ورودش به ميادين ورزشي داخلي اتفاق افتاد، بيش از هر چيز نمايانگر ايمان و تلاش و اراده کم نظير تختي و همچنين استعداد و مهارت فوق العاده او در زمينه کشتي بود.
گفتني است در اولين دوره مسابقات قهرماني کشتي آزاد جهان که از لحاظ تاريخي ميدان معتبر و تعيين کننده اي براي کشتي ايران و جهان بود، تيم ملي کشتي آزاد ايران با ترکيب کامل و در هر هشت وزن آن زمان حضور پيدا کرد و با کسب دو نشان نقره( محمود ملاقاسمي و غلامرضا تختي) و دو نشان برنز، (عبدالله مجتبوي و مهدي يعقوبي) در نتيجه درخشان و غيرقابل تصور پس از تيم هاي ملي ترکيه و سوئد عنوان سوم جهان را به دست آورد. مسابقات سال 1951 هلسينکي(فنلاند) براي تختي آغار راهي بود که طي 15 سال آينده با کسب ده ها پيروزي و فتح سکوهاي متعدد قهرماني در بزرگترين ميادين بين المللي کشتي ادامه يافت.
شادروان غلامرضا تختي در سال 1331 (1952) در نخستين حضور خود در رقابت هاي المپيک با کسب شش پيروزي و قبول يک شکست در برابر " ديويد جيما کوريدزه" از شوروي صاحب نشان نقره شد. وي در اين مسابقه ها توانست حيدر ظفر ترک را که سال پيش با غلبه بر تختي قهرمان جهان شده بود را شکست دهد. تختي در دومين دوره مسابقات جهاني که در خرداد ماه 1333(1954) در توکيو برگزار شد، در وزن هفتم (87 کيلوگرم) به رقابت پرداخت که با وجود پيروزي هاي درخشان و شايستگي فراواني که از خود بروز داد با قبول يک شکست غيرمنتظره در برابر " وايکينگ پالم" سوئدي از راهيابي به فينال بازماند و در نهايت عنوان چهارمي اين وزن را به دست آورد. تختي شش ماه بعد در يک ديدار دوستانه در سوئد،" پالم" را با ضربه فني شکست داد و باخت غافلگيرانه توکيو را به خوبي جبران کرد.
شادروان تختي همچنين در سال 1955 در جشنواره بين المللي ورشو موفق به کسب نشان نقره شد. اما سومين دوره مسابقه قهرماني جهان( استانبول،1957) تجربه تلخي براي مرحوم تختي بود. وي که در اين دوره از رقابت ها، براي اولين و آخرين بار در وزن فوق سنگين آن زمان(87+ کيلوگرم) کشتي مي گرفت، به دليل وزن بسيار کمتر نسبت به رقيبان با دو باخت حذف شد. پهلوان ايران با وجود حذف شدن در استانبول آبرومندانه کشتي گرفت و نتايجي که به دست آورد با توجه به آن که با وزن 92 کيلوگرم به مصاف کشتي گيران فوق سنگين رفته بود، در مجموع غيرقابل قبول نبود. به عنوان نمونه "ديتريش" آلمان و " ايوان ويخريستيوک" روس، حريفان اصلي تختي در اين رقابت ها 110 کيلوگرم وزن داشتند و علاوه بر آن در وزن خود نيز از تجربه خوبي برخوردار بودند.
در بازي هاي المپيک ملبورن( استراليا) که در آذرماه 1335 (1956) برگزار شد تختي يک بار ديگر در وزن هفتم (87 کيلوگرم) به مصاف رقبايي از شوروي، آمريکا، ژاپن آفريقاي جنوبي، کانادا و استراليا رفت و با شکست تمامي حريفان اولين نشان طلاي خود را به گردن آويخت. اين براي نخستين بار بود که دو قهرمان از آمريکا و شوروي در يک سکوي معتبر جهاني پايين تر از حريف ايراني قرار مي گرفتند. جهان پهلوان تختي در اسفندماه همان سال با غلبه به مرحوم حسين نوري به مقام پهلواني ايران دست يافت و صاحب بازوبند شد و در سال هاي 1336 و 1337 نيز اين عنوان را تکرار کرد.
جهان پهلوان تختي در سال 1958 در بازي هاي آسيايي توکيو و مسابقات قهرماني جهان در صوفيه به ترتيب نشان هاي طلا و نقره اين رقابت ها را به گردن آويخت و در مهرماه سال 1338(1959) در چهارمين دوره مسابقات کشتي آزاد قهرماني جهان که در تهران برگزار شد سومين عنوان قهرماني جهان خود را کسب کرد.
"بوريس کولايف" از شوروي تنها کشتي گيري بود که با امتياز به تختي باخت و در 5 کشتي ديگر رقباي مجارستاني، لهستاني، فرانسوي، بلغار و ترک تختي با ضربه فني مغلوب پهلوان ايران شدند.
تيم ملي کشتي آزاد ايران که در رقابت هاي تهران با اکتفا به دو مدال طلاي غلامرضا تختي و امامعلي حبيبي با وجود برخوردي از امتياز ميزباني در حفظ عنوان سومي سال هاي قبل نيز ناموفق بود در هفدمين دوره بازي هاي المپيک ايتاليا،1960) تا مکان پنجم رده بندي سقوط کرد. تختي کاپيتان تيم ملي و پرتجربه ترين کشتي گير ايران که در اين رقابت ها در وزن هفتم به ميدان رفته بود، پس از پيروزي در پنج ديدار با در مسابقه نهايي با قبول شکست در برابر "عصمت آتلي" از ترکيه به گردن آويز نقره دست يافت.
مسابقه هاي قهرماني جهان در يوکوهاماي ژاپن ميداني فراموش نشدني براي کشتي ايران بود. تيم ملي کشتي آزاد کشورمان پس از حضور در 8 دوره مسابقات المپيک و جام جهاني در رقابت هاي جهاني 1959 ژاپن، پرافتخارترين حضور خود در تاريخ کشتي را رقم زد و با دريافت پنج نشان طلا، يک نشان نقره، يک نشان برنز و يک عنوان پنجمي به مقام قهرماني کشتي آزاد جهان دست يافت.
جهان پهلوان تختي که در اين مسابقات در وزن 87 کيلوگرم به مصاف حريفان رفته بود با حضوري مقتدرانه آخرين مدال طلاي خود را به گردن آويخت. کشتي گيران آزاد ايران در ششمين دوره رقابت هاي قهرماني جهان در توليد وي آمريکا (1962) نيز حضوري شايسته داشتند.
تيم ملي ايران اگر چه نتوانست مقام قهرماني خود را در اين مسابقات حفظ کند ولي کسب مقام سوم جهان نيز با توجه به کارشکني ها و ناداوري هايي که در حق تختي و ساير کشتي گيران ايران روا شد نتيجه قابل قبولي تلقي مي شود. جهان پهلوان تختي در اين مسابقات با حضور مقتدرانه در برابر " وان براند" آمريکايي، " مريود" روسي و " عصمت آتلي" که از قهرمانان صاحب نام وزن هفتم بودند از حيثيت کشتي ايران به خوبي دفاع کرد و در نهايت پس از تساوي با " مرويد" جوان تنها به دليل 200 گرم اضافه وزن نسبت به حريف از دريافت نشان طلا محروم شد و به گردن آويز نقره رضايت داد.
قهرمان ارزشمند ايران در شرايطي در اين ديدارها شرکت کرد که از بيماري خطرناکي رنج مي برد با اين حال عشق به ملت ايران او را به مصاف با بزرگترين قهرمانان جهان کشاند. شدت بيماري تختي به حدي بود که پس از ديدار فينال سريعا به نيويورک منتقل و روز بعد در بيمارستان بزرگ نيويورک تحت عمل جراحي قرار گرفت.
در فاصله سال هاي 1962 تا 1966، جهان پهلوان تختي با وجود سن بالا همچنان عضو تيم ملي ايران بود. اما تنها در بازي هاي المپيک 1964 توکيو شرکت کرد که در اين ديدار با بداقبالي از کسب چهارمين نشان المپيک خود بازماند و به عنوان چهارمي جهان اکتفا کرد. البته جانشينان تختي در مسابقات جهاني صوفيه(1963) و منچستر(1965) از دريافت حتي يک امتياز در وزن هفتم ناموفق بودند، اين امر در کنار عشق وافري که ملت ايران به جهان پهلوان داشتند، موجي از درخواست هاي مردمي و مطبوعاتي براي حضور مجدد تختي در رقابت هاي جهاني را برانگيخته بود. پهلوان 36 ساله ايران با وجود عدم آمادگي کافي و گذشتن از مرز بازنشستگي شرکت در مسابقه هاي جهاني 1966 (تيرماه 1345) توليدو را پذيرفت. تختي در مسابقات انتخابي مسابقات جهاني 1966 از نظر نتايج فني و پيروزي با ضربه فني، بهترين چهره شناخته شده و به عنوان بهترين کشتي گير وزن هفتم ايران راهي آمريکا شده بود با اين حال کارشکني و برخوردهاي سويي که از سوي برخي افراد و مقامات نسبت به او روا مي شد روحيه او را تضعيف کرده بود.
جهان پهلوان تختي به هنگام عزيمت به آخرين سفر خود، در ميان خيل عظيم مردمي که براي بدرقه او و همراهانش آمده بودند در گفت و گو با خبرنگار" کيهان ورزشي" گفت: هيچ چيز نمي تواند مرا خوشحال کند، پول، مدال طلا، عشق و حتي عشق. نسبت به اين مردمي که به فرودگاه آمده اند، احساس شرمندگي مي کنم .راستي چقدر محبت بدهکارم؟ من چرا بايد کشتي بگيرم؟ چرا بايد همراه تيم مسافرت کنم، تا سبب اين همه مراجعت باشم؟ اگر پاسخ به اين پرسش را مي دانستم من هم مي توانستم ادعا کنم چون ديگران هستم... وقتي کسي نداند چه عاملي سبب خوشحالي اش خواهد شد، يقينا نخواهد توانست بگويد چرا کشتي مي گيرد و چرا همراه تيم مسافرت مي کند.
تختي که بي اميد به مصاف تازه نفسي ها و جوانان جوياي نام رفته بود، متاسفانه با بدترين قرعه ممکن نيز مواجه شد به طوري که پس از پيروزي پنج بر صفر در مقابل حريفي از مجارستان به مصاف " الکساندر مدويد" و " احمد آئيک"( نفرات اول و دوم اين دوره از رقابت ها) رفت و با قبول شکست در برابر آنها براي هميشه با صحنه کشتي خداحافظي کرد.
اعتقادات تختي؛ نهضت اسلامي
تختي در خانوادهاي متدين و پايبند به اسلام ديده به جهان گشود و همواره در تمامي مقاطع زندگي تا مرگ خود لحظهاي از اعتقاداتش دست نکشيد. رسانههاي داخلي ايران که هر يک به نحوي تحت فشار دستگاه جهنمي ساواک بودند يا برخي از سردمداران آنها با اينکه خود وابسته به رژيم و ساواک بودند، نيز به اعتقادات عميقا اسلامي تختي اذعان ميکردند. روزنامه کيهان پس از مرگ تختي در ۲۲/۱۰/۱۳۴۶ نوشت: <تختي عضو يک خانواده مذهبي و متدين و معتقد به اصول ديني بود.> ارتباطات مرحوم تختي با روحانيت بهويژه روحانيت مبارز، شاخصه ديگري براي ديانت و مسلماني او است. او ارادت زيادي به آيتالله طالقاني و آيتالله زنجاني داشت. درددلهايش بيشتر پيش اين دو نفر بود و درواقع آنها سنگ صبور او بودند.
علني شدن فعاليت سياسي تختي
بعد از پيروزي و قهرماني تختي در مسابقات جهاني يوکوهاما، او در گفتوگو با روزنامه کيهان علنا فعاليت سياسي خود را ابراز کرد. انتشار اين مطلب توسط روزنامه رودررو شدن تختي با شاه را در پي داشت. حقوق تختي قطع شد و ماموران ساواک او را بيش از پيش زير نظر گرفتند. با اين حال تختي در انتخابات کنگره جبهه ملي شرکت کرد و در کنگره اين جبهه که در ديماه ۱۳۴۱ در تهران برگزار شد، بهعنوان نماينده ورزشکاران و با يکصد راي عضو شوراي مرکزي شد.
سجايا و خصايص انساني والاي شادروان تختي
جهان پهلوان غلامرضا تختي پرافتخارترين چهره تاريخ ورزش قهرماني ايران و فاتح سکوهاي رفيع کشتي جهان، نه تنها در ايران که در تاريخ ورزش دنيا نيز چهره اي کاملاً شناخته شده است. با وجود گذشت حدود 4 دهه از آخرين حضور تختي در رقابت هاي المپيک ( توکيو،1964) و 35 سال از درگذشت جهان پهلوان، نام وي همچنان در زمره نام آورترين قهرمانان کشتي رقابت هاي المپيک مي درخشد.
با اين همه ترديدي نيست که راز محبوبيت و ماندگاري کم نظير شادروان غلامرضا تختي را نه در برق نشان هاي رنگارنگ ورزشي او که در خصايص و سجاياي اخلاقي و صفات بارز انساني اين فرزند وفادار مردم بايد جستجو کرد.
پس از تختي قهرمانان بسياري بودند که با کسب چند مدال جهاني و تقليد ازحرکت هاي مردمي تختي سوداي دستيابي به موقعيت بي بديل او در سرپروراندند و چند صباحي به مدد تبليغات و جنجال هاي مطبوعاتي رداي جهان پهلواني را بر تن کردند اما هيچگاه نتوانستند به خانه هاي روشن و پاک دل مردم راه پيدا کنند عشق و ارادت خالصانه توده هاي معتقد و مذهبي به اين " سلاله بي فخر و تبار برخاسته از تن درد و رنج و محروميت" خود آن چنان عميق و ريشه دار و آگاهانه است که حتي نيش گزنده آن" دروغ بزرگ " هم نتوانسته است، کوچکترين خللي در آن ايجاد کند.
"او با مردم و چونان مردم زيست. در شادي شان گلخنده اش را نثار آنان کرد و در ماتم و اندوهشان، ايثارگرانه و اندوهگين در کنارشان جاي گرفت. شادي هر لبخند فتحي را که بر لبانش نقش بست با آنان قسمت کرد و با غرور و پيروزي خويش بارها و بارها، زنگار اندوه شکست هاي ديرين را از سينه آنان شست. چه بسيار مردم سيلي خورده يي که زبوني خويش را در قدرت و حميت و همت او جبران شده مي ديدند و غروب آرزوها و آرمان هاي خويش را در طلوع نام و کام او ازياد مي بردند و تداوم آرمان هايشان را در صلاي مردانگي و عزت او- که او هرگز- آن را به پاي دونان و دشمنان سوگند خورده مردم نريخت جستجو مي کردند و چنين بود که تختي آرام آرام و نه يکباره و ناگهاني قهرمان شکست ناپذير افسانه هاي دل مردم شد. او تبلور آرزوهاي مرده و به طاق نسيان سپرده مردم شد." تختي بزرگ، خود نيز به عمق علاقه خالصانه طبقات محروم و رنج ديده نسبت به خويش واقف بود، وي در پاسخ به خبرنگاران داخلي و خارجي که از او پرسيده بودند" با ارزش ترين مدالي که تا کنون گرفته اي کدام است؟" گفته بود:" بزرگترين پاداش و عالي ترين هديه اي که گرفتم مدال يا نشان طلا و نقره نبود. قلب يک انسان بيش از هزاران مدال طلا ارزش دارد و من مي دانم که هزاران هزار نفر از مردم حق شناس ميهنم در قلب مهربان خودشان جاي کوچکي هم براي من ذخيره کرده اند."
تختي که در خانواده اي مذهبي و معتقد پرورش يافته بود، از همان جواني انساني مومن و پرهيزگار بود. ايماني خالصانه داشت، براي شرعيات اهميت خاصي قائل بود و نماز و روزه اش هرگز ترک نمي شد." شبهاي جمعه همواره براي زيارت به حضرت عبدالعظيم مي رفت" و ارادت خاصي به ائمه اطهار خصوصا حضرت ثامن الحج(ع) داشت. نقافيان از مفسران قديمي ورزش در مشهد با تجليل از سجاياي اخلاقي جهان پهلوان تختي مي گويد:" تختي ارادت وعلاقه زيادي به حضرت امام رضا (ع) داشت و در هر فرصتي که پيش مي آمد و يا قبل از هر سفري به خارج به مشهد مي آمد و به زيارت و پابوسي آن حضرت مشرف مي شد. وقتي وارد حرم حضرت رضا (ع) مي شد، ديگر خودش نبود، آستان بوسي او به قدري خاضعانه و بي پيرايه بود که همه همراهان و اطرافيان را تحت تاثير قرار مي داد."
تختي در آخرين مصاحبه اش در مورد رمز موفقيت خود را تاسي از ائمه اطهار دانسته و مي گويد: من ازعلي(ع) آموختم که در مقابل ناملايمات بايد ايستادگي کرد و براي پيروزي بايد تلاش کرد و با اتکال به خدا به ميدان رفت و پيروز شد و من چنين کردم و پيروز شدم، ولي نه آن پيروزي که من مي خواستم چرا که نگذاشتند و سد راهم شدند. ساده زيستي، قناعت و مناعت طبع از صفات بارز جهان پهلوان بود. او با وجود مشکلات مالي که به ويژه در اثر فشارهاي رژيم گريبانگير او بود، نه تنها حاضر به پذيرش پيشنهادات وسوسه انگيزي که به او مي شد نبود که با بزرگواري، مستمري محدود خود را نيز به کشتي گيران نيازمند حواله مي کرد.
شاه حسيني يکي از دوستان نزديک تختي ضمن بيان خاطره يکي از ديدارهاي خود با وي از قول جهان پهلوان نقل مي کند:" اومدن به من مي گن حالا که بعضي از آقايون ورزشکار فيلم بازي کردن و از نظر مال و تمول، شارژ شدن، تو هم بيا پول کلوني بگير و تو يکي دو تا فيلم بازي کن. من بهشون گفتم آقا از من اين کارها ساخته نيست. ما اگر پول مي خواستيم از طريق مشروع ترهم مي شد." وي ادامه داد:" نماينده کمپاني تيغ ناست اومده پيشنهاد کرده که بيا پاي آينه با اين تيغ هاي ناست به خورده صورتت را بتراش ما هم مبلغ زيادي مي ديم" و بعد از نقل اين پيشنهاد يک مصرع شعر خواند:" عمر عزيز است و صرف غم نتوان کرد". وقتي دست و پا شکسته اين مصرع را خواند گفت: بقيه اش يادم رفته.
تختي هر بار که عازم سفر ورزشي بود، به مشهد مي رفت و به ثامن الحجج(ع) متوسل مي شد، در عين حال که دستگاه تربيت بدني و سرشناسان شهر به او بسيار احترام مي گذاشتند و استقبال مي کردند، او به خانه وفادار- پهلوان صاحب بازوبند- وارد مي شد و هميشه مي گفت:" ما بايد بريم خونه وفادار چون آبگوشت خونه وفادار مي ارزه به تمام غذاهاي ديگه و چلوکباب توکلي."
" بيني و بين الله مردم ما هم الحق پاسخ خوبي به جهان پهلوان خود دادند. پس از سي سال از مرگ او نسلي که نه او و نه کشتي اش را ديده و تنها اسمي از او شنيده، اين چنين شيفته اوست و هر سال يادش را گرامي مي دارد. ما از تختي
کشتي گيرتر داشتيم، اما مردم براي "سگک نشستن" شيفته اش نشدند. مدال بگير هم زياد داشتيم ولي تختي بود که " مدال مردم" را گرفت."
مردمداري و دستگيري نيازمندان يکي ديگر از خصايص بارز جهان پهلوان بود که در اين مورد حکايت هاي بسيار زيادي نقل شده است. بابک فرزند پدر ناديده که تختي را از وراي انبوه سخنان و خاطرات مردم بازشناخته است در اين مورد مي گويد:" از دستگيري هاي تختي خاطره خيلي زياد است. از کمک به يک زن و مرد فلج که تازه ازدواج کرده بودند تا دکه مطبوعاتي خريدن براي يک جوان بيکار و... مي گويند هر وقت کادويي از طرف راه آهن- محل کارش- يا بقيه سازمان ها ودستگاه ها مي گرفت، بدون اينکه آنها را بازکند به کساني مي داد که ناگفته سرپرستي شان را به عهده داشت بعد از شب هفت، يکي از دوستانش مي بيند که پِيرزني در راهروهاي فدراسيون کشتي مي گردد. از او مي پرسد:" مادر چي مي خواي؟ دنبال کي مي گردي؟" پيرزن مي گويد:" والله نمي دونم دنبال کسي مي گردم که قد و قواره اش به پهلوونها مي خوره او ميومد به من کمک مي کرد، چند وقتيه که پيدايش نيست، گفتم شايد بتوانم اينجا ازش خبري بگيرم."... و بالاخره تختي با مردم بود و از مردم، مردمگرايي در ذاتش بود، يک بار که دانشجوها در دانشگاه تهران تحصن کرده بودند و دانشگاه هم محاصره بوده و کسي امکان تردد به دانشگاه نداشته، تختي با ظرف هاي غذا از دانشگاه وارد مي شود، خوب پاسبان ها هم او را مي شناختند و کاري با او نداشتند. چون غذا کم بوده، او از درهاي متعدد دانشگاه وارد مي شود و کار غذا رساني را تکرار مي کند.
بابک با اشاره به علاقه و سمپاتي متقابلي که مردم نسبت به تختي داشتند، برخورد آنها با جهان پهلوان را نظير اعتمادي مي داند که نسبت به پهلوان هاي قديم وجود داشت.
وي مي گويد:" يک بار پدرم که از آلمان با ماشين شخصي راهي ايران بوده، يکي از دانشجويان ايراني که خانم آلمانيش را مي خواسته به ايران بفرستد مي فهمد که تختي راهي ايران است. نمي دانم چرا خانمش را با هواپيما نمي فرستاده، شايد به خاطر اينکه پول نداشته، در فرانکفورت به سراغ تختي مي آيد و خانمش را مي سپرد به دست تختي. ظاهرا ماشين تختي ايرادي داشته. تختي عنوان مي کند خيلي خوب ماشين رفيق من هست خانم شما مي تواند با او بيايد. ولي آن دانشجو مي گويد فقط بايد در ماشين خودت سوار شود. بالاخره او با تختي به ايران مي آيد و اين زمينه دوستي هاي بعدي دانشجوي ايراني با تختي مي شود. به هر حال تختي در جامعه ما پديده اي بود. " تختي در طول عمر خود تنها يک بار دست نياز به سوي ديگران دراز کرد و آن هم بخاطر مردم و اين دست با صميميت شرافتمندانه بدرقه شد."
شهريور ماه 1341 چند روز پس از زلزله ويرانگر" بويين زهرا" پهلوان و چندنفر از دوستانش در حالي که اخبار و تصاوير ساکنان مصيبت زده و ويرانه هاي مناطق زلزله زده را در روزنامه نگاه مي کردند، ضمن صحبت هايشان در مورد علت کم بودن کمک هاي مردمي و بي توجهي مردم به مراکز جمع آوري اعانه راه اندازي شده در شهر بحث مي کردند . بعضي از دوستان تختي معتقد بودند که مردم توجهي به مصيبت هموطنان خود ندارند و حاضر نيستند کوچکترين کمکي به آنها بکنند. پهلوان، اين سلاله پاک مردم، که به عمق مهرباني و ايثار هموطنان پاک نهاد خود و ميزان بي اعتمادي و انزجار آنها از " خودکامگان حاکم" واقف بود، مي گفت: علت بي توجهي مردم به اين مراکز کمک رساني، نداشتن اطمينان به حکومت و کساني است که معرکه گردان اين جريان شده اند. پيش کشيده شدن اين بحث و مخالفت يکي از دوستان تختي با نظر او ناگهان فکري را به ذهن پهلوان انداخت. تختي تصميم گرفته بود که خود وارد اين ميدان شود البته نه براي اثبات گفته هايش بلکه" براي اين که به هر حال يک نفر بايد وسط بيفتد و سبب خير شود."
فرداي آن روز تختي بدون هيچ اعلان و تبليغاتي اول صبح به چهار راه وليعصر فعلي رفت و تصميم خود براي جمع آوري اعانه به نفع زلزله زدگان را به کمک دوستانش به اطلاع مردم رساند. پس از آن غوغايي به پا شد که در تاريخ مشارکت هاي مردمي ايران کم نظير و شايد بي نظير بود. محمود رفعت از دوستان و علاقمندان جهان پهلوان و نويسنده کتاب " تختي مرد هميشه جاويد" اين واقعه تاريخي را چنين نقل مي کند:" مردم که دهن به دهن خبردار شده بودند از دور و نزديک خودشان را رسانده بودند به پهلوان و بي دريغ هر چه از دستشان برمي آمد کمک کرده بودند. چند دانشجو کتشان را درآورده بودند و انداخته بودند روي تل بزرگ لباس ها، پتوها، ظرف و ظروف ها، طلا و جواهرات و خلاصه هر چيزي که عابران معمولا همراه دارند يا خانه دارها مي توانستند از آن صرف نظرکنند.
در اين ميان پيرزني چادرش را از سرش برداشته بود و بعد از دادن آن به پهلوان پيشانيش را بوسيده و گفته بود:" پسرم خدا عمرت بدهد که به فکر مصيبت زده ها هستي، خدا عزتت را بيشتر از اين ها بکند که غصه خانه خراب ها را مي خوري، من خجالت زده ام که چيز ديگري ندارم." پهلوان در حالي که چشمايش از اشک برق مي زد چادر را برداشت و ملتمسانه از پيرزن خواهش کرد که آن را بگيرد. پيرزن چادر را که تختي به او داده بود دوباره روي تل هدايا انداخت و با لحن مادري که از حرف گوش نکردن فرزندش بي حوصله شده گفت:" مرحمت خشک و خالي که فايده ندارم، پسرم."پيرزن وقتي با ترديد دوباره پهلوان مواجه شد، خشمگينانه گفت:" يعني ما فقير بيچاره ها حق نداريم:" صورت پهلوان يک دفعه رنگ به رنگ شد، گفت:" شما را به خدا اين حرف را نزنيد . شما از هر ثروتمندي ثروتمندتريد، حق دارتريد، چون که بلندنظرتر و باگذشت تريد. پيرزن همين که سرخ شدن صورت پهلوان را ديد به گريه افتاد، اما چشم هايش را به تندي با گوشه لچکش پوشاند و عقب عقب خودش را از جمع مردم بيرون کشاند و رفت."
"کيهان ورزشي" که خبر اين رويداد را با عنوان" تختي، گوهر گرانبهاي ملت ما" در مشاره 24 شهريورماه 1341 خود به چاپ رسانده بود، ثمره دو روز پياده روي تختي را چهارکاميون خواربار و پوشاک و بيست هزار تومان پول نقد (که در آن زمان رقم بسيار بالايي به حساب مي آمد) نوشته است.
جوانمردي، فتوت و صفات انساني تختي که ريشه در اعتقادات و باورهاي عميق او داشت هرگز به عرصه هاي اجتماعي و برخوردهاي مردمي وي محدود نمي شد. جهان پهلوان اين سلاله خلف" پورياي ولي" در ميادين ورزشي و رقابت هاي جهاني نيز منش والاي خود را به نمايش مي گذاشت.
در اين مورد خاطره ها و روايت هاي فرواني نقش شده است، الکساندر مدويد، کشتي گير صاحب نام شوروي سابق و رقيب مقتدر تختي در اين مورد خاطره جالبي دارد:" در توليدو1962) تختي و من ديدار نهايي را برگزار کرديم. در جريان اين مسابقه ها، پاي راست من به شدت ضرب خورده و روحيه ام را خراب کرده بود. فکرم متوجه تختي بود که بايد با اين پاي ناجور با او مبارزه مي کردم. به راستي تا آن موقع از خصوصيات اخلاقي، رفتار و کردار انساني و والاي تختي خبرنداشتم. اما در آنجا به عظمت، انسانيت و جوانمردي تختي پي بردم و تحت تاثير آن قرار گرفتم. او که شنيده بود پاي راست من ضرب ديده با اين پا به خوبي مدارا کرد و هرگز نخواست با هجوم به اين پا مرا زجر دهد. او تا آخرين لحظه، مردانه و تميز کشتي گرفت و از پاي ناراحت من اصلا استفاده نکرد. تختي با اين کارش نشان داد که يک قهرمان به معناي واقعي است. بعد از اين جريان، ما به صورت دو دست صميمي درآمديم. او هميشه مرا دوست مي داشت. او ملت خودش را هم دوست مي داشت و فکر مي کنم تختي اصلا براي ملتش زندگي مي کرد. آشنايي با او براي من افتخار بزرگي به حساب مي آيد.(
تختي بسيار خوب و فني کشتي مي گرفت و من چيزهاي زيادي از او آموختم. ما روي تشک دو حريف سخت کوش بوديم و در خارج از تشک دو دوست جدانشدني، تختي مي تواند الگوي خوبي از نظر ورزشي و اخلاقي براي جوانان شما باشد"
زندگي جاويد اين پهلوان مردم، فصلي که به شهادت 35 سال حضور مستمر و بالنده او هرگز آخرين فصل حيات او نبوده است. شادروان تختي درسن ۳۴ سالگي تصميم به ازدواج گرفت و با دختري بنام شهلا توکلي پيوند زناشويي بست که ثمره اين ازدواج يگانه فرزندي به نام بابک بود که در شهريور سال ۱۳۴۶ متولد شد. در زمان ازدواج به دلايل ذکر شده تختي وضع مالي خوبي نداشت و به همين دليل نتوانست اجاره خانهاي که براي زندگي همسرش تهيه کرده بود را بدهد، و مجبور شد پس از ۷-۶ ماه به خانه خودش که مادر و خواهرش نيز در آن زندگي مي کردند بازگردد. در سال ۱۳۴۵ آخرين مسابقات تختي در توليد و آمريکا انجام شد و از آن زمان به بعد قهرمان قهرمانان در سن ۳۶ سالگي با کشتي خداحافظي کرد. چنانچه گفته شد شادروان تختي مرتب از سوي ساواک تحت نظر قرار مي گرفت و در اين رابطه اسناد و مدارک بسيار نيز موجود است.
درباره مرگ تختي اطلاعات ضدونقيضي وجود دارد. هنگام کالبدشکافي شکستگي عميقي در پشت سر تختي ديده شد. اين موضوع اينگونه توجيه شد که هنگام جابهجايي پيکر او از هتل سر او با زمين برخورد کرده و درواقع شکستگي مربوط به بعد از مرگ او است! خبر درگذشت تختي بعد از مدت کوتاهي در خارج از مرزهاي ايران هم بازتاب پيدا کرد. جلال آلاحمد مينويسد: <يکي ميگفت چيزخورش کردند... ديگري ميگفت خفهاش کردند، يکي ديگر ميگفت: به قصد کشت او را زدهاند و بعد جسدش را به هتل بردهاند! از آن همه جمعيت، هيچکس حتي براي يک لحظه به احتمال خودکشي فکر نميکرد. آخر جهانپهلوان باشي و در <بودن> خودت، جبران کرده باشي <نبودن>هاي فردي و اجتماعي ديگران را و آن وقت خودکشي؟> شايد ظريفترين اشاره را روزنامه <توفيق> داشت که با کنايهاي زهرآلود نوشت: <تختي را خودکشي کردند>! و بدينسان تختي در ۳۷ سالگي با ديار فاني وداع کرد.
در رابطه با مرگ شادروان تختي شايعات بسياري گفته شد،رژيم آن را خودکشي ناشي از عقده هاي رواني، اختلافات خانوادگي، و... معرفي کرد، اما آنچه بر مردم حقيقت جوي ايراني از اسناد به جاي مانده مسلم گشت. اين بود که تختي به دست عمال رژيم کشته شد. آري او را در يکي از اتاقهاي هتل آتلانتيک تهران که مجاور سازمان امنيت کشور بود، به قتل رساندند و ظواهر امر را به نحوي طراحي کردند که دال برخودکشي تختي باشد. خبر در گذشت قهرمان کشتي ايران در تاريخ ۱۸/۱۰/۱۳۴۶ در سراسر تهران بلکه ايران و جهان پيچيد و همه ناباورانه در سوگ تختي به عزاداري پرداختند.
پيکر پاکش نيز در تاريخ ۱۹/۱۰/۱۳۴۶ پس از کالبد شکافي در پزشکي قانوني و راي برخودکشي اش به ابن بابويه منتقل و همانجا به خاک سپرده شد.
سال نگار زندگي جهان پهلوان
▪ ۱۳۰۹- پنجم شهريور: تولد در محله خاني آباد تهران؛ پدر: رجب، مادر: صغري
▪ ۱۳۰۹- ششم شهريور: صدور شناسنامه شماره ۵۰۰ براي او از حوزه ۵ تهران
▪ ۱۳۱۵-۱۳۲۱: تحصيل ابتدايي در دبستان حکيم نظامي تهران
▪ ۱۳۲۴-۱۳۲۱- تحصيل دوره متوسطه اول در دبيرستان منوچهري تهران
▪ ۱۳۲۴- ترک تحصيل به دنبال گذراندن دوره اول متوسطه
▪ ۱۳۲۵: آغاز تمرين کشتي
▪ ۱۳۲۷: اعزام به خدمت سربازي
▪ ۱۳۲۷- بيست و پنجم مهر: استخدام در اداره راه آهن دولتي
▪ ۱۳۲۸ شرکت در مسابقه جام فرانسه در وزن پنجم
▪ ۱۳۲۹: عزيمت به مسجد سليمان و اشتغال در شعبه شرکت نفت
▪ ۱۳۲۹: عضويت در باشگاه پولاد
▪ ۱۳۲۹: شرکت در مسابقه هاي کشتي پهلواني تهران
▪ ۱۳۲۹: شرکت در مسابقه هاي کشتي ايران و کسب مقام قهرماني
▪ ۱۳۳۰-۱۳۴۵: عضويت در تيم ملي کشتي ايران؛
▪ ۱۳۳۰الي... : نپذيرفتن پيشنهادهاي کلان مؤسسه هاي تبليغاتي براي شرکت در آگهي هاي بازرگاني
▪ ۱۳۳۰-۱۳۴۵: نگارش مقاله ها، کتابها، سرودن شعر، ساخت فيلم، چاپ تصوير و ... به منظور تجليل از خصائل انساني و پهلواني
▪ ۱۳۳۰ (۱۹۵۱ ميلادي): شرکت در مسابقه هاي جهاني کشتي آزاد در هلسينکي (فنلاند) و کسب مدال نقره
▪ ۱۳۳۰: جانبداري و حمايت از نهضت ملي ايران و تشکيل کميته ورزشکاران در منزلش
▪ ۱۳۳۱(۱۹۵۲ ميلادي): شرکت در مسابقه هاي جهاني و توکيو (ژاپن) و کسب عنوان چهارم
▪ ۱۳۳۴: برگزيدن وي به عنوان «بهترين ورزشکار سال ايران»
▪ ۱۳۳۵(۱۹۵۶ ميلادي): شرکت در مسابقه هاي المپيک ملبورن (استراليا) و کسب مدال طلا و برگزيدن وي به عنوان «ستاره مسابقات»
▪ ۱۳۳۵: گرفتن بازوبند پهلواني ايران و «امتياز ضرب و زنگ»
▪ ۱۳۳۶(۱۹۵۷ ميلادي): شرکت در مسابقه هاي جهاني استانبول (ترکيه)
▪ ۱۳۳۶: گرفتن بازوبند پهلواني ايران و «امتياز ضرب و زنگ»
▪ ۱۳۳۷: گرفتن بازوبند پهلواني ايران و «امتياز ضرب و زنگ»
▪ ۱۳۳۷(۱۹۵۸ ميلادي): شرکت در مسابقه هاي جهاني صوفيه (بلغارستان) و کسب مدال نقره؛ برگزيدن وي به عنوان «ستاره مسابقات»
▪ ۱۳۳۷: شرکت در مسابقه هاي آسيايي توکيو (ژاپن) و کسب مدال طلا
▪ ۱۳۳۷: درگذشت پدر
▪ ۱۳۳۸(۱۹۵۹ ميلادي): شرکت در مسابقه هاي جهاني تهران (ايران) و کسب مدال طلا
▪ ۱۳۳۸: سفر به آلمان به دعوت دانشجويان ايراني مقيم آن کشور
▪ ۱۳۳۸: سفر به انگلستان
▪ ۱۳۳۹(۱۹۶۰ ميلادي): شرکت در مسابقه هاي المپيک رم (ايتاليا) و کسب مدال نقره
▪ ۱۳۳۹: انتقال به سازمان برنامه
▪ ۱۳۳۹: شرکت در مسابقه هاي کشتي دوستانه در ترکيه و بلغارستان به عنوان عضو تيم ملي ايران و برگزيده شدن وي به عنوان «ستاره مسابقات»
▪ ۱۳۴۰(۱۹۶۱ ميلادي): سفر به شوروي به همراه تيم ملي کشتي ايران
▪ ۱۳۴۰: شرکت در جشن دانشجويان دانشگاه تهران که به افتخار وي ترتيب داده بودند
▪ ۱۳۴۰: شرکت در مسابقه هاي جهاني يوکوهاما (ژاپن) و کسب مدال طلا
▪ ۱۳۴۰: اعتصاب وي و ساير کشتي گيران تيم ملي و امتناع آنان از شرکت در مسابقه ها تا برآورده شدن خواسته هاي چهارگانه شان
▪ ۱۳۴۰: آغاز همکاري با گروه هاي ملي مذهبي
▪ ۱۳۴۰شرکت در جشن کوهنوردان در «تالار فرهنگ» تهران و استقبال مردمي از او که به دنبال آن غلامرضا پهلوي تالار را ترک کرد
▪ ۱۳۴۰: اختار ساواک به کشتي گيران مبني بر اينکه با وي تمرين نکنند
▪ ۱۳۴۰: ممانعت حکومتيان از ورود وي به ورزشگاهها
▪ ۱۳۴۰: سفر به آلمان براي شرکت در کنفرانس راه آهنهاي جهان به عنوان عضويت هيئت رئيسه شوراي ورزش راه آهن ايران
▪ ۱۳۴۱(۱۹۶۲ ميلادي): شرکت در مسابقه هاي جهاني توليدو (آمريکا) و کسب مدال نقره
▪ ۱۳۴۱: اعلام وداع با کشتي
▪ ۱۳۴۱: پيشنهاد شهرداري تهران به وي و امتناع از قبول اين سمت
▪ ۱۳۴۱: قبول مشاورت عالي فدراسيون کشتي
▪ ۱۳۴۱: جمع آوري و رساندن اعانات مردم به زلزله زدگان بوئين زهرا
▪ ۱۳۴۱: شرکت در کنگره جبهه ملي ايران و انتخابش به عنوان عضو شوراي مرکزي جبهه ملي با کسب يکصد رأي
▪ ۱۳۴۱: قطع حقوق ماهانه سازمان برنامه و فدراسيون کشتي
▪ ۱۳۴۲: ممنوع الخروج شدن از ايران و ممانعت از سفرش به آلمان
▪ ۱۳۴۲: حضورش در دانشگاه تهران به دعوت دانشجويان و سخنراني براي آنها
▪ ۱۳۴۲: شرکت در جام کيهان مشهد به عنوان «ميهان ويژه»
▪ ۱۳۴۲: انتخابش به عنوان «مرد سال ورزش ايران» از سوي مجله کيهان ورزشي به رغم مخالفت سردمداران رژيم
▪ ۱۳۴۲: اعلام نامزدي وي براي انتخاب انجمن شهر تهران بدون اطلاعش و تکذيب نامزدي انتخابات به وسيله او
▪ ۱۳۴۲: گسترش فعاليتهاي سياسي و شرکت در جلسات مخفي نيروهاي ملي مذهبي و گزارشهاي مأموران ساواک در اين زمينه
▪ ۱۳۴۲: درخواست فدراسيون کشتي - بنابر توصيه سردمداران رژيم - از وي براي نوشتنن تنفر نامه از احزاب سياسي و وعده تجليل از او و امتناعش از اين امر
▪ ۱۳۴۳(۱۹۶۴ ميلادي): پاسخ به پيامهاي مردم وپذيرفتن دعوت فدراسيون کشتي براي بازگشت به صحنه ورزش
▪ ۱۳۴۳: شرکت در مسابقه هاي المپيک توکيو (ژاپن) و کسب عنوان چهارم
▪ ۱۳۴۴: شرکت در کنفرانس راه آهنهاي جهان در لايپزيک (آلمان)
▪ ۱۳۴۵(۱۹۶۵ ميلادي): شرکت در مسابقه هاي جهاني در توليدو (آمريکا)
▪ ۱۳۴۵: شرکت در مسابقه هاي دوستانه کشتي ايران در انگلستان و درخواست دانشجويان ايراني براي پناهنده شدن و نپذيرفتن وي
▪ ۱۳۴۵: پيشنهاد سرپرستي فدراسيون کشتي و نپذيرفتن وي
▪ ۱۳۴۵- دوم آبانماه: پيمان عقد با دوشيزه شهلا توکلي
▪ ۱۳۴۵- ۳۰ بهمن - ازدواج با دوشيزه شهلا توکلي
▪ ۱۳۴۶- ۱۱ شهريور: تولد فرزندش بابک
▪ ۱۳۴۶- ۱۵ ديماه: اقامت در هتل آتلانتيک تهران
▪ ۱۳۴۶- ۱۶ ديماه: امضاي وصيت نامه در دفترخانه اسناد رسمي شماره ۲۰۲ تحت شماره ۳۴۲۸ و تعيين مهندس کاظم حسيبي به عنوان قيم فرزندش
▪ ۱۳۴۶- ۱۷ ديماه: ترک دنيا
▪ ۱۳۴۶- ۱۸ ديماه: شکستن در اتاق محل اقامتش در هتل
▪ ۱۳۴۶- ۱۸ ديماه: انتقال به پزشکي قانوني و اجتماع انبوه مردم در اطراف پارک شهر تهران
▪ ۱۳۴۶- ۱۸ ديماه: آرميدن در ابن بابويه
شهيد محمد اكرا قلي پور
تاريخ تولد : 12/12/1346 عضويت : پاسدار
تاريخ شهادت : 23/12/1363 شغل : پاسدار
محل شهادت :جزيره مجنون گلزار شهيد : گالش محله
زندگينامة شهيد :
شهيد محمد اكراقلي پور در تاريخ 12/12/1346در خانواده اي مذهبي وكشاورزاز طبقه كم درآمد در روستاي گالش محله از توابع شهرستان رامسر ديده به جهان گشود .تحصيلات ابتدايي را در مدرسة طاهر گذراند و شخصيتي بسيار مؤدب ، خوش اخلاق و زيرك و فعال داشت و به واجبات تا حد توان عمل مي كرد و به طرز عجيبي از حق و عدالت دفاع مي كرد، به هيچ كس اجازه نمي داد كه از حق و حقوق او دفاع كند از همان اوان و زمان طفوليت به خانواده كمك شايان توجهي مي كرد، و براي ادامه تحصيل به مدرسه اي در آسيا به سر رفت و بعد از دوره تحصيلات راهنمايي ترك تحصيل كرد، و با شور و اشتياق وصف ناپذيري وارد بسيج شد و مي گفت : اسلام نياز به كمك دارد و بسيج از مدرسه واجبتر است. و شديدا مشتاق بود كه به جبهه اعزام شود ولي به علت كم بودن سن اين امكان برايش فراهم نمي شد، محمد آرام و قرار نداشت و بالاخره آنقدر اصرار كرد كه انجمن اسلامي محل و با رضايت پدر و مادر به او مجوز دادند، و از طرف بسيج گالش محله عازم جبهه هاي حق عليه باطل شد. و در منطقه جفير موج انفجار خورد و به بيمارستان اهواز منتقل شد. بعد از آن به علت وخامت اوضاع جسمي و بيهوشي به بيمارستان امام رضا واقع در مشهد انتقال يافت و بطور كلي بعد از اصابت موج انفجار دو شبانه روز بيهوش بود و حدود 21روز در بيمارستان بسر برد و از آنجا به شهرستان محل اقامت بر گشت و پس از مدت كوتاهي مفتخر به پوشيدن لباس مقدس سپاه شد. ودر دوران كوتاه پاسداري با توجه به سن كم هميشه براي ديگران معلم اخلاق والگو و اسوه بود و در زمستان 1363براي بار دوم عازم جبهه ها شد. در جبهه علاوه بر مسئوليت هاي مربوط به جنگ و جبهه كارهاي فرهنگي و ورزش رزمي و صبحگاهي هم مي پرداخت كه در واقع نقش مربي را بازي مي كرد و بعد از مدتي به مرخصي آمد و مجدا به جبهه اعزام شد و پس از آن در تاريخ 23/12/1363در جزيره مجنون در عمليات بدر به ديدار معبود شتافت .
روحش شاد و يادش گرامي باد .
شهيد فرج الله بالين پرست
تاريخ تولد :7/5/1340 عضويت : پاسدار
تاريخ شهادت : 22/11/1364 شغل : پاسدار
محل شهادت : اروندرود گلزار شهيد : ميانده
زندگي نامة شهيد :
شهيد فرج الله بالين پرست سومين پسر از خانوادهي متوسطي است كه در سال 1340 در بالا محله ميانده از توابع چابكسر ديده به جهان گشود و در طول دوران كودكي خانواده اش زندگي سختي را پشت سر گذاشت و در سال 1347 پا به دبستان نهاد ولي به دليل فقري كه بر خانوادهاش حاكم بود نتوانست ادامه تحصيل دهد و جهت كمك به خانواده اش به شاگرد گچكاري مشغول خدمت شد و با وقوع انقلاب اسلامي حركت تازه اي در خانواده اش به وجودآمد، بعد از پيروزي انقلاب به خدمت مقدس سربازي اعزام شد و در مدت سربازي نقش مهمي در عملياتها داشت شهيد آنگاه جهت پشبرد انقلاب به عضويت سپاه در آمد و در قسمت طرح جنگل مبارزه خودرا جهت سركوبي منافقين كوردل كه در جنگلهاي نواحي بر عليه انقلاب و مردم ستم ديده تلاش مي كردند شروع نمود ولي آنگاه پس از طي يك دوره آموزشي در چالوس مسئوليت حفاظت از مسئولين شهرستان رامسر را بر عهده گرفت .شهيد هميشه در خانواده همكاري مي كرد تا اينكه داوطلبانه جهت اعزام به جبهه ثبت نام نمود وبه علت داشتن قدرت بدني مورد توجه مسئولين قرار گرفت ودر دفاع مقدس در عمليات وافجر 8 در تاريخ 22 بهمن سال 1364 در شهر فاو با رشادتها ي فراوان به خداي بزرگ پيوست وبا شهداي كربلا محشور گشت .
روحش شاد و يادش گرامي باد .
سردار شهيد عقيل پروانه
تاريخ تولد : 10/7/1344 عضويت : پاسدار
تاريخ شهادت : 4/10/1365 شغل : پاسدار
محل شهادت : ام الرصاص گلزار شهيد : زينبيه
زندگينامة شهيد :
سردار شهيد عقيل پروانه فرزند علي اصغر در سال 1344در خانواده اي كه جملگي اهل تقوي و دانش اسلامي بودند. در شهرستان رامسر ديده به جهان گشود، قلب رئوف او براي محرومين مي تپيد و خدمت به مردم را عبادت مي دانست، اما حركت درمسير خدا را لحظه اي از ياد نمي برد و در برخورد با مسايل مذهبي مانند روحانيت مبارز برخورد مي كرد، هرگاه از حركتهاي مذبوحانه منافقين در بعضي از نقاط شهري مي ديد، قلبش به درد مي آمد، وسعي مي كرد با افرادي كه درسطح شهر دچار انحراف مي شوند آنهارا سرگرم مي كرد ، به آنها درس ايثار واخلاق وامانت داري مي آموخت وبا آنها رفت وآمد مي كرد، هميشه آنهارا تحت كنترل داشت علاقه خاصي به ورزش داشت و يكي از فوتباليستهاي مهم سپاه به حساب مي آمد، و زندگي او تنها در ورزش خلاصه نمي شد او در سال 1361به مدت سه ماه در جبهه جنوب در محور« عملياتي جنوب » شركت داشت و بعد از تمام كردن مأموريت بعد از توقف كوتاه مدت يازده ماه در جبهه هاي نبرد سرانجام در دوازدهم فروردين سال 1365دوباره بادشمن مواجه شد و سه بار راهي ديار عاشقان گرديد .
آري ! اينگونه نام عقيل در جبهه ي جنوب و آنهم در قسمت محور اطلاعات عمليات در لشگر ويژه 25كربلا مي درخشيد و هركس نامش را مي شنيد به شجاعت عقيل مي انديشيد شوق شهادت عقيل آنچنان بود كه بوي شهادت از لباسش و صورتش نمايان بود. سر انجام آخرين مرتبه در مورخه 3/10/1365در عمليات پر افتخار آفرين كربلاي 4در جزيره ام الرصاص شركت نمود و پايان تابناكي بر زندگي پربارش به همراه برادر كوچكتر از خودش بسيجي قهرمان ابوطالب پروانه به رقم زد و هردو دريك شب و در يك عمليات بار سفررا بستند و به سوي خدا پرواز نمودند و به جمع شهداء پيوستنند .
روحش شاد و يادش گرامي باد .
شهيد حميد رضا پور احمدي
تاريخ تولد : 19/6/1348 عضويت : بسيجي
تاريخ شهادت : 13/12/ 1365 شغل : دانش آموز
محل شهادت : شلمچه گلزار شهيد : زينبيه
زندگينامة شهيد :
شهيد حميد رضا پور احمدي در تاريخ 19/6/1348در خانواده اي زحمتكش و كشاورز ديده به جهان گشود. ابتدايي را در دبستان شهيد «بحري »و راهنمايي را در مدرسه فريد و متوسطه را در دبيرستان امام خميني (ره) تحصيل كرد . حميد رضا دانش آموزي متعهد، ورزشكار، با اراده قوي، متكي به نفس، مهربان وبا گذشت بود، با همين اوصاف اخلاقي در راه حفظ اسلام، وطن وناموس از جان خود گذشت. مي گفت : من نمي توانم زنده باشم ببينم كه ناموس، اسلام ووطنم مورد تجاوز بعثيون قرار گرفته باشد، پس از فراگرفتن فنون نظامي، براي حفظ دستاوردهاي انقلاب داوطلبانه عازم جبهه ها شد، چند ماه خدمت كرد وبه مرخصي آمد ، دلش طاقت نياورد، آرام و قرا نداشت، بار دوم همراه با همرزمانش به منطقه عملياتي كربلاي 5 (شلمچه ) رفت و دلاورانه به قلب سپاه دشمن حمله آورد . ودر تاريخ 13/12/1365به دست متجاوزين بعثي شهيد وبه حجله شهادت رفت. پيكر مطهرش را در گلزار بهشت زينبيه به خاك سپردند .
روحش شاد و يادش گرامي باد .
شهيد عباس تقوايي
تاريخ تولد : 7/4/1340 عضويت : سرباز
تاريخ شهادت : 12/1/1362 شغل : بيكار
محل شهادت : سر دشت گلزار شهيد : تهران
زندگينامة شهيد :
سرباز وظيفه شهيد عباس تقوايي در سال 1340در استان تهران ديده به جهان گشود. ابتدايي را در مدرسه ي اردي بهشت سابق گذراند، راهنمايي را در مدرسه امام سجاد (ع) به اتمام رساند، دبيرستان را در مدرسه ي امام خميني (ره) گذراند ، ،عباس روح بسيار آرامي داشت و خيلي مهربان بود ، وبا همه رابطه خوبي داشت وبراي نهادهاي انقلابي واسلامي تلاشهاي مستمري داشتنند علاقه زيادي به قرآن داشت وهمواره در اتاق خود تنها مي ايستاد ، ونماز مي خواند ورازونياز مي كرد ،عباس ارادت خاصي به اهل بيت (ع) بخصوص به حضرت علي (ع) داشت وهر كاري كه مي كرد ،يا علي مي گفت : ومدد مي خواست ، بيشتر اوقات بيكاري اش را به ورزش كاراته مشغول بود ودر اين كارهم موفقيتهاي بدست آورد ، عاشق ولايت بود، واز اينكه مي ديد ، متجاوزين به خاك وميهن اسلامي حمله كرده اند ، ناراحت بود ، وبصورت داوطلب به خدمت مقدس سربازي رفت وحدود 18ماه در كردستان به مبارزه با متجاوزين بعثي جنگيد ودر سال 1362براثرنارنجك درمنطقه سردشت به شهادت رسيد وپيكر مطهرش را در بهشت زهرا تهران به خاك سپردند .
روحش شاد و يادش گرامي باد .
شهيد حجت حدادي
تاريخ تولد : 20/6/1341 عضويت : پاسدار
تاريخ شهادت : 1/11/1365 شغل : پاسدار
محل شهادت : شلمچه گلزار شهيد : زينبيه
زندگينامة شهيد :
بسيجي شهيد حجت حدادي در سال 1341در يك خانواده اي مذهبي ومتوسط در شهرستان رامسر چشم به دنيا گشود. حجت دوران تحصيلات خود را در شهرستان رامسر به اتمام رساند دردوران تحصيلات خود از عناصر فعال ومذهبي دبيرستان به حساب مي آمد وبا توجه به اينكه روحيه اسلامي دارا بود در مبارزات عليه رژيم پوسيده شاهنشاهي شركت فعال داشت . بعد از پيروزي شكوهمند انقلاب اسلامي درتاريخ 1362/5/1وارد سپاه پاسداران انقلاب اسلامي شهرستان رامسر شد . حجت هدف از پيوستن خودرا به سپاه ، حفظ انقلاب وياري رساندن به ديگر انقلابهاي آزادي بخش جهان اسلام مي دانست ومي گفت : « چون افراد سپاه از نظر تقوا وبينش اسلامي خوب هستنند ، انسان مي تواند حركت خود را درسپاه كنترل كند وتحت ضوابط اسلامي قرار دهد ونفسش را تزكيه كند » . حجت در رابطه با انقلاب هميشه مي گفت : « اين حركت يكي از بهترين حركتهاي انقلابي است ومن مطمئن به تداوم آن هستم زيرا داراي رهبري صحيح مي باشد » . او هميشه در رابطه با گروههائي كه مثل قارچ بعد از انقلاب پيدا شدند معتقد بود كه هر گروهي كه راه امام وحركت امام را دنبال كنند ماهم او را تائيد مي كنيم . برادر حجت حدادي در رابطه با رهبري جامعه اسلامي معتقد بود كه ولايت فقيه است كه مي تواند رهبري يك جامعه را به عهده بگيرد ونهضت انقلاب را كنترل نمايد كه خداي ناكرده از راه اسلام منحرف نشود . با شروع جنگ تحميلي عراق حجت چندين مرتبه بصورت داوطلبانه از سوي بسيج وسپاه به جبهه هاي جنگ حق عليه باطل شتافت وبا كمك رزمندگان اسلام سدي محكم وصفي مرصوص در مقابل كفار داشت وبالاخره در عمليات قهرمانانه كربلاي 5كه پست اطلاعات عمليات لشگر ويژة كربلا را به عهده داشت در حين حمله به درجه رفيع شهادت نائل گرديد .
روحش شاد و يادش گرامي باد .
شهيد محمد مهدي رحيميان
تاريخ تولد : 15/3/1336 عضويت : بسيجي
تاريخ شهادت : 7/8/1360 شغل: كارمند مخابرات
محل شهادت : آبادان گلزار شهيد : زينبيه
زندگينامة شهيد :
شهيد محمد مهدي رحيميان در سال 1336در خانواده اي متوسط ومذهبي در شهرستان رامسر ديده به جهان گشود ابتدايي را در محل تولد خود ، وراهنماي ودبيرستان را در رامسر به اتمام رساند و در سال 1355وارد دانشكده مخابرات تهران شد . ورود به دانشكده فصل تازه اي در شكوفائي انديشه محمد مهدي گشود واعتقادات و تفكرات مذهبي او را كاملتر و پخته تر ساخت. پس از سپري شدن دوران تحصيل كه مرحله بسيار سازنده اي در زندگي شهيد بود با مدرك فوق ديپلم فارغ التحصيل شد ودر مخابرات شهرستان تبريز مشغول به كار گرديد روزهاي آخر تحصيل محمد مهدي با نهضت اسلامي ملت مسلمان ايران مقارن گشت وانقلاب عظيم اسلامي ايران تحول عمقيقي در اندرون وافكار وايده هاي محمد مهدي پديد آورد . محمد مهدي علاقه واعتقاد شديدي به امام امت خميني بت شكن واسلام داشت وسه بار با ارگانهاي انقلابي وانجمن اسلامي از تبريز به ديدار امام در جماران رفت . پس از آغاز جنگ تحميلي با اينكه نياز شديدي به وجود محمد مهدي در مخابرات وجهاد سازندگي احساس مي شد لكن به اقتضاي روح پر عظمت وعشق وافرش به شهادت وپيوستن به لقاءالله داوطلبانه از طريق بسيج مستضعفين سپاه پاسداران با شور واشتياق بي نظيري به جبهه حق عليه باطل اعزام گرديد ، ودر جبهه آبادان مشغول مبارزه بود ،هنوز مدت زيادي از حضورش دركربلاي خوزستان نگذشته بود كه خبر شهادت افتخار آميز شيفتگان امام حسين (ع) همه را ناراحت كرد ودر روز اول محرم 1402روح پر فتوح محمد مهدي با بالهاي خويش به ملكوت اعلي اوج گرفت وبه خيل شهيدان كربلا پيوست .
روحش شاد و يادش گرامي باد .
شهيد پرويز رعايت كننده فلاح
تاريخ تولد : 9/2/1337 عضويت : پاسدار
تاريخ شهادت : 6/10/1359 شغل : پاسدار
محل شهادت : شوش دانيال گلزار شهيد : جواهرده
زندگينامة شهيد :
پاسدار شهيد پرويز رعايت كننده فلاح در تاريخ 9/2/1337در روستاي صومعه سرا از توابع استان گيلان در خانواده اي متدين ومذهبي متولد گرديد . تحصيلات ابتدايي را در مدرسةاردي بهشت به اتمام رسانيد دوران كودكي ونوجواني را در روستاهاي گيلان سپري كرد ، علاقه اي به تحصيلات نداشت ،دوست داشت شغل آزاد داشته باشد . به بسيج علاقه خاصي داشت وبچه ها را آموزش مي داد ، در زمان انقلاب حضور فعال داشت ودر راهپيمائيها وتظاهرات جوانان را تشويق مي كرد كه هميشه در صحنه باشند و از انقلاب دفاع كنند به نظام وسپاه علاقه شديدي داشت وبه عنوان يكي از پاسداران در خط امام مشغول فعاليت شد، بارها شده بود كه به ديدار حضرت امام مي رفت ،وبه مدت يك سال در شهرستان قم به عنوان منشي يك دندانپزشك خدمات نويني را ارائه داد در شهرستان قم ،هيچوقت بيكار نبود ودر نماز جمعه ها شركت مي كرد . سخنرانيهاي امام را گوش مي داد ، وپيام امام را از طريق آموزش جوانان ، به گوش مردم مي رساند اينقدر به امام علاقه داشت كه حتي يكبار خانواده را به بيت امام برد. تا خانواده بتواند از امام ديدار بكنند در شهرستان قم تحت تاثير جامعه ي قم وروحانيت آنجا در آمدند ، هر موقع هم كه به رامسر مي آمدند ، به عنوان يك امدادگر جهاد مشغول خدمت مي شدند در همان زمان بود كه جنگ ابران وعراق شروع شد واو ثبت نام كرد عازم جبهه ها شد ودر منطقه خوزستان رشادتهاي زيادي از خود نشان داد . ودر منطقه شوش دانيال به عنوان يك تير بارچي خدمت مي كرد ، وهنوز يك ماه نگذشته بود كه به لقاءالله پيوست و شربت شهادت نوشيد .
روحش شاد و يادش گرامي باد .
شهيد غلامرضا ساكتي
تاريخ تولد : 21/1/1342 عضويت : سرباز
تاريخ شهادت : 19/3/1364 شغل : بيكار
محل شهادت : دار الخونين گلزار شهيد : زينبيه
زندگينامة شهيد :
سرباز شهيد غلامرضا ساكتي در تاريخ 21/1/1342درخانواده اي متدين وكشاورز در ابريشم محله رامسرديده به جهان گشود . پدرش كارمند بانك ومادش خانه دار بود . ابتدايي را در دبستان شهيد بحري (اردي بهشت سابق )، راهنمايي را در مدرسه فريد ، متوسطه را در دبيرستان امام خميني (ره) تحصيل كرد .دوران تحصيل دبيرستان مصادف بود ، با انقلاب اسلامي وخيزش مردم به رهبري امام خميني (ره) بر عليه دستگاه طاغوت ، غلامرضا همراه خانواده اش به موج مردمي پيوست ، تا از سقوط حاكميت جور وستم از پاي نايستاد . ودر پخش وتوزيع اعلاميه وديوار نويسي ايفاي وظيفه نمود . پس از اخذ مدرك ديپلم به خدمت سربازي رفت تا از دستاوردهاي انقلاب در مقابل رژيم متجاوز بعثي حفاظت كند . فنون نظامي را فرا گرفت ، ووارد تيپ تكاور 55شيراز گرديد وهمراه با ديگر همرزمان خود به منطقه عملياتي دار خوين اعزام شد . او ماهها با متجاوزين عراقي جنگيد تا اينكه در تاريخ 1364/3/19در حين خنثي كردن بمب خوشه اي مجروح وبر اثر جراحات وارده شهيد وديدار معبود شتافت . شهيد ساکتي از ورزشکاران رشته ورزشي ژيمناستيک بود .
روحش شاد و يادش گرامي باد .
شهيد رسول كرد اميري
تاريخ تولد : 1/2/1345 عضويت : سرباز
تاريخ شهادت : 24/11/1365 شغل : بيكار
محل شهادت : سامره گلزار شهيد : كرد محله شرقي
زندگينامة شهيد :
سرباز شهيد رسول كرد اميري در تاريخ 1/2/1345در خانوادة كشاورز ومذهبي در كرد محله كتالم از توابع شهرستان رامسر ديده به جهان گشود تحصيلات ابتدايي را در مدرسه امين سابق وراهنمايي را در مدرسه شريعتي به اتمام رساند و به شغل افسري علاقه وافري داشت ومي گفت : يا بايد بروم به شغل افسري يا ترك تحصيل مي كنم، بالاخره براي ثبت نام عازم شد ودر حين ثبت نام چون سن او به حد نصاب نرسيده بود ، منصرف واز ادامه ي تحصيل صرف نظر كرد ،وبه شغل مكانيكي روي آورد ويك مكانيك ماهر شد . رسول جواني بود به دور از زرق وبرق روزگار ، به نماز اول وقت اهميت مي داد لبانش خنده بر لب داشت باهمه خوب ومهربان بود ، دوستانش خيلي به او علاقمند بودند . شهيد از وقت حداكثر استفاده را مي كرد ، اهل نزاع ودرگيري نبود در محل كسي نيست كه مدعي خصومت ودرگيري با اوباشد ودر بين مردم كتالم بسيار محبوب بود . شهيد جواني آرام وبشاش ودوست داشتني بود ودر سوگواريها وعزاداريهاي محرم شركت فعال داشت در بسيج محل شركت فعال داشت در راهپيمائيها وتظاهرات حضور فعال داشت وحضور او در همه صحنه ها زبانزد خاص وعام شده بود وهنگامي كه به سن نوزده سالگي رسيد . در منطقه ايلام خدمت خودش را شروع كرد ، وزماني كه از جنگ بر مي گشت ، در گوشه اي مي نشست وسكوت را اختيار مي كرد ، وآرزوي شهادت داشت حتي در وصيت نامه اش چند جمله اي را خطاب به خانواده چنين مي نويسد وقتي من شهيد شدم آن روز عروسي من است ودر تاريخ 23/11/1365در منطقه ساوه به علت سانحه رانندگي به ديدار معبود شتافت .
روحش شاد ويادش گرامي باد .
شهيد مهدي لپاسر كوزه گر
تاريخ تولد : 10/1/1347 عضويت : بسيجي
تاريخ شهادت : 18/1/1366 شغل: كارگر
محل شهادت : شلمچه گلزار شهيد : زينبيه
زندگينامة شهيد :
شهيد مهدي كوزه گر در سال 1347درخانواده اي مذهبي ، متدين در شهر رامسر ديده به جهان گشود. از آنجائيكه از خصوصيات اخلاقي وهوش وزكاوت خوبي بر خوردار بود، هميشه مورد علاقه دوستان، مربيا ن، قرار مي گرفت. او از زمان پيروزي انقلاب اسلامي اصالت خودش را حفظ كرد، و پيرو شعاري بود كه مي گفتنند : حزب فقط حزب الله، رهبر فقط روح الله، وپيرو خطي بود كه همان خط اولياء وانبياءخداست ، وبه آن پايبند بوده وواقعا اين خط را شناخته و هميشه در صحنه حضور داشت، تنفر وانزجار خاصي از منافقين داشت هواداران اين سازمان وقتي مي ديدند ، كه بچه هايي با اين سنين كم رسوايشان كردند وهمه كارهاي پشت پرده شان را بر باد دادند ، خشم عجيبي نسبت به ايشان ودوست همسنگر وهمراهش گرفتند ، تا بتوانند آنهارا از صحنه دور سازند ، شهيد کوزه گر بعد از طي آموزشهاي نظامي به جبهه غرب (كردستان ) اعزام شد او هميشه آماده بود براي مقابله با دشمنان اسلام ، به همين خاطر هميشه به اين فكربود كه بدنش را ورزيده كند ،ودر كلاس كاراته ثبت نام كرد ، او به ورزشهاي رزمي بيشتر علاقه داشت، او نرمش بدني را فقط به تمرين در پاشگاه محدود نمي كرد ، بلكه معتقد بود كه يك انسان متعهد به دين اسلام وانقلاب اسلامي بايد هميشه در تمرين باشد . وآمادگي خودرا براي مبارزه با اجنبي ودشمنان داخلي اعلام كند . در سال 1364بود كه در ثبت نام براي اعزام به جبهه مأموريتش را يك ساله نوشت وبه جبهه جنوب اعزام شد . ودر واحد اطلاعات عمليا ت به كار مشغول شد . از اين رو در ادامه آن مأموريت يكساله به جبهه رفت ودر كربلاي 8بود كه لشگر ويژه كربلا يكي ديگر از مخلصا ن امام حسين (ع) را تقديم اسلام كرد وبه آرزوي ديرينه خود رسيد.
روحش شاد ويادش گرامي باد .
شهيد حسين فتاحيان
تاريخ تولد : 6/3/1344
تاريخ شهادت : 23/10/1367
محل شهادت : غرب
زندگينامة شهيد :
شهيد حسين فتاحيان در تاريخ 6/3/1344 در خانواده اي کشاورز در کلاردشت متولد شد . ابتدائي و راهنمايي را در کلاردشت به اتمام رسانده ، به دليل مهاجرت خانواده به رامسر حسين مجبور شد متوسطه را در شهرستان رامسر بگذراند، با پيروزي انقلاب اسلامي به عضويت سپاه پاسداران درآمد. حسين 3 بار به مناطق عملياتي اعزام شد در محورهاي شلمچه ، سردشت و عمليات کربلاي پنج با متجاوزين بعثي جنگيد و در نهايت در تاريخ 23/10/67 به وصال دوست مي رسد در حالي که در خون خود زمزمه عاشقانه مي سرود پيکر مطهرش را در گلزار شيرود به خاک مي سپارند . شهيد فتاحيان از قهرمانان رشته ورزشي جودو استان مازندران بود.
فرازي از وصيت نامه شهيد حسين فتاحيان
اي دوستان خوب و مهربانم ، اي پدر و مادر و برادرم و اي بستگان عزيز ، زماني که من دارفاني را وداع گفتم ، وقتي که بر سر مزارم آمديد انتظار نداشته باشيد گل و لاله ، بر مزارم روييده باشد . چون من کسي بودم که لحظه به لحظه ، نابودي مردم وطنم را مي ديدم ولي از ترس دژخيمان زمان ، دم فرو بسته بودم وبه انتظار انقلاب نوين اسلامي نشسته بودم ، سرانجام در راه آرمانم ، جان به جان آفرين مي سپارم تا اسلام زنده بماند .
روحش شاد ويادش گرامي باد .
محمود بالابندي
تاريخ تولد : 1344
تاريخ شهادت : 1365
محل شهادت : سومار
شهيد محمود بالابندي در سال 1344 در روستاي ميانلات شهرستان رامسر متولد شد. 4 سال بود پدرش را از دست داد . شهيد محمود بالابندي جواني ورزشکار و ورزش دوست بود و در زمينه کشتي مهارتهاي خاص داشت . با گذشت زمان در کنار رشد جسماني از لحاظ فکري نيز پرورش مي يافت . شهيد محمود بالابندي روحيات منحصر به فردي داشت . در عين اينکه ورزشکار و قوي بود بسيار فروتن و جوانمرد بود. در جمع دوستان و اقوام جايگاه ويژه اي داشت . بسيار متين و مشکل گشا بود . به مطالعه علاقه نشان مي داد و روحيات انقلابي داشت در خط رهبر کبير انقلاب بود در سال 1362 موفق به اخذ مدرک ديپلم علوم تجربي شد . با شروع تجاوز بيگانگان به خاک کشور به سوي جبهه هاي حق عليه باطل شتافت و در سال 1365 در عمليات کربلاي 6 در منطقه سومار به درجه رفيع شهادت نايل آمد .
گزيده اي از وصيت نامه شهيد
جوانان با اتکال نيروي لايزال الهي در خط امام و انقلاب کوشا باشند . ورزش و سلامتي و تلاش و هدفمندي جوانان را از بيهودگي و بيچارگي مي رهاند و جامعه اسلامي ايران در زير سايه جوان دانا ، سخت کوش و مبارز امنيت جاويد خواهد داشت . خير دنيوي و اخروي براي شما جوانان ايراني است ، که با غيرت و با ايثار جان و خون خويش حافظ مرزها و نواميس مملکت هستيد .
روحش شاد ويادش گرامي باد .